الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

49

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

آورى مىكردند و بدين وسيله مردان را به جنگ تشويق مىكردند و در حالى كه دف مىزدند ، مىخواندند : نحن بنات طارق * نمشى على النمارق ان تقلبوا نعانق * او تدبروا نفارق فراق غير وامق « 1 » ما دختران طارق هستيم كه بر بالش‌هاى نرم راه مىرويم اگر پيش روى كنيد ، با شما هم آغوش مىشويم ! و اگر عقب‌نشينى كنيد ، از شما جدا مىشويم جدا شدنى كه آشتى در پى نخواهد داشت ! ( 1 ) در مدينه و در ميان بنى ظفر مرد غريبى بود كه معلوم نبود از چه قبيله‌اى است و به او قزمان مىگفتند . وى بسيار قوى و معروف به شجاعت بود ، ولى با اين حال در احد حاضر نشده بوده . زنان بنى ظفر او را سرزنش كرده و گفتند : اى قزمان همهء مردان خارج شده‌اند و تو با زنان نشسته‌اى ؟ ! آيا خجالت نمىكشى ؟ ! مگر زنى كه در خانه نشسته‌اى و بقيهء مردان خارج شده‌اند ! او به خانه‌اش رفت و شمشير و تير و كمان خود را برداشت و به سوى احد حركت كرد و در صف اول مسلمانان ايستاد و او اوّلين كسى بود كه به سوى مشركان تير انداخت . « 2 » ( 2 ) ملحق‌شوندگان به احد اگر چه قزمان در ابتدا به همراه منافقين از نبى اكرم و مسلمانان جدا شد ، لكن سرانجام وى همانند آن منافقان نشد ، چنان كه ذكر شد .

--> ( 1 ) . و در تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 208 در مورد جنگ ذى قار آمده است كه زنى از عجل ، قوم خود را به جنگ تحريض مىكرد و مىخواند : اگر آنها را شكست دهيد ، با شما هم‌آغوش مىشويم ! و فرش‌هاى نرم ، پهن مىكنيم ! و اگر فرار كنيد از شما جدا مىشويم و هيچ‌گاه با شما آشتى نمىكنيم ! و از روض الانف ، ج 2 ، ص 129 نقل شده است كه : اين رجز مال هند دختر طارق بن بياضهء أيادى در جنگ ذى قار بوده است و براى همين سروده است : ما دختران طارق هستيم ، و گرنه هيچ وجهى براى نسبت دادن هند دختر عتبه به طارق در دست نيست . و شايد كه هند اين را بعد از اين كه از هند دختر طارق شنيده ، خوانده است . و حميرى در قرب الاسناد ، ص 61 با سندى از امام صادق از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روز فتح مكه دستور داد كه فرتنا و ام ساره را بكشند ؛ زيرا در مراثى و اشعارشان رسول خدا را هجو مىكردند و در روز احد مشركان را ضد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تحريك مىكردند و اين مطلب در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 111 - 112 هم آمده است . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 93 و مغازى واقدى ، ص 223 - 224 .